تبليغاتX

زینت زندگی






















زینت زندگی

خاطرات دردانه ی دل من

خدا نکند کسی از دنده ی لج یا همان چپ بیدار شود . بخصوص پسر لجباز مادر بیچاره ای که قرار است تا شب او را تحمل کند .

این پسرک ما ، کلی بخواهیم حساب کنیم از دنده ی چپ به دنیا آمده، حالا فکرش را بکنید یک روز بیاید و ایشان حال و حوصله درست و حسابی نداشته باشند !

واویــــــــــــــلا!

هر گونه حرکتی اعم از نشستن ، برخاستن ، ظرف شستن ، جارو زدن ، نماز خواندن و ... با اعتراض ایشان مواجه می شود . امان از وقتی که خانه به هم ریخته باشد و بخواهی دست به اسباب بازی هایش بزنی .

خدا خیرش دهد با این دوچرخه اش که همیشه جلوی راه است !

دیگر خودتان حسابش را بکنید ....

            

بعد نوشت 1:

از تمام مقالات راجع به راهکارهای رفتار با کودکان لجباز به این نتیجه میرسیم که کودک لجباز ، مادر صبور میخواهد و بس ... خدایا مددی!

      

بعد نوشت 2:

حیاط یکی از بزرگترین نعمت هایی بود که ما دوران بچگی تجربه اش کردیم . هر چقدر دوست داشتیم دوچرخه سواری و قایم باشک بازی و توپ بازی و حتی گل بازی و خاک بازی میکردیم ، بدون هیچ مزاحمتی برای مادر و خانه ی تمیزش . من نگران کودکی کردن قبل از 7 سال جوانان آینده ام ! همینطور نگران خلاقیتشان!


برچسب‌ها: کودک, لجبازی, خلاقیت, مادر صبور
نوشته شده در شنبه 1391/02/02ساعت 14:56 توسط fatemehooraa| |

Khatati.com

 
برچسب‌ها: منتظر, منتقم, فاطمه
نوشته شده در دوشنبه 1391/01/28ساعت 11:49 توسط fatemehooraa|

اسم شمال رو که میاری یاد تصاویر رویاییش می افتی . چاره ای نداری که عنوان پست رو بذاری روایت تصویری.

سه شنبه گذشته یعنی 16 اسفند با محمد حسین اول رفتیم دندونپزشکی و بعد بابایی از اونجا اومد دنبالمون و  حرکت کردیم به سمت بندر انزلی .

قرار بود از اونجا به عمه لیلا  و خانواده ملحق بشیم .

مسیر رفت رو جاده چالوس انتخاب کردیم تا بهره  از طبیعتمان کامل شود. توی مسیر محمدحسین  فکر میکرد ممکنه از کوه بیفتیم ! هی میگفت دویست شیشه نیفته ! 

ناگفته نماند که  محمدحسین توی راه هررررر کاری کردیم نخوابید . من واقعا متعجبم از مقاومت بچه ها درمقابل خوابیدن اون هم توی شرایط ضروری !!! یک ساعت آخر وقتی دیدم حریفش نمیشم رهاش کردم که خود به خود بیهوش شد.

و اما تصاویر ....

البته در ادامه مطلب !Smiley

 
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1390/12/20ساعت 22:21 توسط fatemehooraa| |

بدون مقدمه ، سر اصل مطلب !

اوایل اسفند ماه سفری دسته جمعی داشتیم به قم . با مادربزرگ و پدر بزرگ و عمه مهری و عمو محمد و علی شون و عمه اشرف و دختراش فاطمه و فائزه و عمه لیلا و عمو مجید و پسراشون مهدیار و میلاد و ... ما !

دو تا سوییت داشتیم که زنونه مردونه کردیم و ایمپیتری خوابیدیم . ولی خوش گذشتنش به همین شلوغ بودنش بود .

واما عکس های یادگاری ....


همه در ماشین ما

بالاخره علی عمه مهری رو توی یک عکس پیدا کردم !

جمکران

 


********

هفته ی بعدشششش خمین عروسی داشتیم . به محمد حسین که خیلی خوش گذشت ... کلی هم عروس تماشا کرد !!خاله سمیه و بچه هاش هم از کرمانشاه اومده بودند .

این احمد رضا ی عشق خاله

نرگس کوچولو

یک پرتره خوشگل بامزه

دایی علی

دایی مهدی هم در ماموریت به سر می بردند و توی عروسی هم نتونستند شرکت کنند. . خسته نباشند !

راستی ! رای هم دادم . مثل اکثریت  .Smiley

نوشته شده در شنبه 1390/12/20ساعت 21:41 توسط fatemehooraa| |

نمیدانم چرا محمدحسین فکر میکند که باید نوشابه را با قند خورد !

هر وقت یک لیوان نوشابه طلب میکند همراهش یک عدد قند هم میخواهد !!!!

هر چه میگویم آقاهه تو کارخونه یک عالمه قند توش ریخته ، بخور ببین شیرینه ! انگار نه انگار .

یک قلپ نوشابه را هورت میکشد و دنبالش خارات خارات قند میخورد . انگار دارد اعصاب من را می جود.

یک نمیدانم دیگر هم این روزها ذهنم را در گیر کرده و آن اینکه همیشه دو نوشیدنی را با هم میل دارد .... میگوید ماءالشعیر و آب میخوام . باید هر دو را برایش بریزی و بیاوری آنجا که نشسته و مهیای نوشیدن است .

نمیدانم چرا اینقدر نفس انسان تنوع طلب است ؟؟!!

هر چه بزرگ تر میشوی تنوع طلبی و زیاده خواهی ات بیشتر میشود . انگار نمیداند که سیری در نخواستن است ... این نمیدانم در پی بحث های داغ بازار سکه و مسکن و شب عید و نامزد های انتخاباتی چند شغله است !!!


بعد نوشت:

ما اصلا برای مصارف روزانه نوشابه نمیخریم . نوشابه هایمان بازمانده میمانیهایمان است .از آنجا که به سلامت میهمانانمان ارزش می نهیم !

Smiley
نوشته شده در یکشنبه 1390/12/07ساعت 13:8 توسط fatemehooraa| |


نوشته شده در دوشنبه 1390/12/01ساعت 23:28 توسط fatemehooraa| |

محمدحسین در حال بریدن یا همون خراب کردن کیک Smiley

نوشته شده در شنبه 1390/11/29ساعت 18:52 توسط fatemehooraa| |

روز های کودکی محمدحسین زودتر از آنچه فکرش را میکردم میگذرد و من تنها میتوانم نظاره گر این روز ها باشم . فرشته ای که من به دنیا آوردمش چه زود دارد قد می کشد و بزرگ می شود ، حرف میزند ،شعر میخواند و حتی اذیت و لجبازی میکند .


چه حسی است وقتی میبینم مصرانه و قلدرانه پای خواسته های حتی اشتباهش می ایستد ...


دارد بزرگ می شود !


خودش با چوب کبریت مثلث و لوزی یا به قول خودش اوسی درست می کند ،با پنبه برف میریزد روی سر ماشین هایش و آدم برفی درست میکند ...


دوچرخه سواری میکند ، از هر بلندی ای که فکرش را بکنی خودش را بالا میکشد و دلیرانه می پرد ، گاهی هم پایش درد می آید و گریه میکند ....


دارد بزرگ می شود!


وقتی مشغول بازی است و صدای کلید انداختن بابا می آید میگوید :


اوه اوه ! بابا مَد . یا ... یا اباسض ! بابا مَد .


ابالفضل پشت و پناهش ....


ابروهای بورش نمایان تر شده ، کمی لاغر تر ولی جاافتاده تر شده صورتش . موهایش را که کوتاه میکنیم بوری اش نمایان تر میشود . قدش هم چند ماهی است که بلند تر شده .مژه هایش ولی به همان بلندی قبل است .


کودکی که یارای نشستن هم نداشت حالا خودش کلی راه را پیاده گز میکند ، می دود ، گاهی هم زمین می خورد . راه رفتنش در پیاده رو و خیابان را دوست دارم ، ولی قدم های استوارش در "سبل السلام " را دوست تر دارم .


طفلی که سه سال پیش خداند در دامنم نهاد و زندگیمان را سبز کرد ، ناباورانه دارد بزرگ میشود ... دارد مردی می شود برای خودش .


پسرم بزرگ شو و بزرگ باش همچون آقایمان " علی "علیه السلام

نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/27ساعت 20:45 توسط fatemehooraa| |

Khatati.com
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/27ساعت 20:39 توسط fatemehooraa| |

داشتم عکس های موبایلم رو  نگاه میکردم چند تا عکس از محمدم دیدم که توی گوشی جامونده بود و نریخته بودم توی کامپیوتر.

از اونجایی که من پسر شیفته ام و به نظرم این عکس ها  خیلی با مزه بودند گذاشتمشون اینجا . البته یه کم کیفیتشون  پایینه.

چند تا عکس از یک پسر کچل تپلی.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1390/10/25ساعت 15:36 توسط fatemehooraa| |