زینت زندگی
خاطرات دردانه ی دل من
این پسرک ما ، کلی بخواهیم حساب کنیم از دنده ی چپ به دنیا آمده، حالا فکرش را بکنید یک روز بیاید و ایشان حال و حوصله درست و حسابی نداشته باشند ! واویــــــــــــــلا! هر گونه حرکتی اعم از نشستن ، برخاستن ، ظرف شستن ، جارو زدن ، نماز خواندن و ... با اعتراض ایشان مواجه می شود . امان از وقتی که خانه به هم ریخته باشد و بخواهی دست به اسباب بازی هایش بزنی . خدا خیرش دهد با این دوچرخه اش که همیشه جلوی راه است ! دیگر خودتان حسابش را بکنید .... بعد نوشت 1: از تمام مقالات راجع به راهکارهای رفتار با کودکان لجباز به این نتیجه میرسیم که کودک لجباز ، مادر صبور میخواهد و بس ... خدایا مددی! بعد نوشت 2: حیاط یکی از بزرگترین نعمت هایی بود که ما دوران بچگی تجربه اش کردیم . هر چقدر دوست داشتیم دوچرخه سواری و قایم باشک بازی و توپ بازی و حتی گل بازی و خاک بازی میکردیم ، بدون هیچ مزاحمتی برای مادر و خانه ی تمیزش . من نگران کودکی کردن قبل از 7 سال جوانان آینده ام ! همینطور نگران خلاقیتشان! سه شنبه گذشته یعنی 16 اسفند با محمد حسین اول رفتیم دندونپزشکی و بعد بابایی از اونجا اومد دنبالمون و حرکت کردیم به سمت بندر انزلی . قرار بود از اونجا به عمه لیلا و خانواده ملحق بشیم . مسیر رفت رو جاده چالوس انتخاب کردیم تا بهره از طبیعتمان کامل شود. توی مسیر محمدحسین فکر میکرد ممکنه از کوه بیفتیم ! هی میگفت دویست شیشه نیفته ! ناگفته نماند که محمدحسین توی راه هررررر کاری کردیم نخوابید . من واقعا متعجبم از مقاومت بچه ها درمقابل خوابیدن اون هم توی شرایط ضروری !!! یک ساعت آخر وقتی دیدم حریفش نمیشم رهاش کردم که خود به خود بیهوش شد. و اما تصاویر .... اوایل اسفند ماه سفری دسته جمعی داشتیم به قم . با مادربزرگ و پدر بزرگ و عمه مهری و عمو محمد و علی شون و عمه اشرف و دختراش فاطمه و فائزه و عمه لیلا و عمو مجید و پسراشون مهدیار و میلاد و ... ما ! دو تا سوییت داشتیم که زنونه مردونه کردیم و ایمپیتری خوابیدیم . ولی خوش گذشتنش به همین شلوغ بودنش بود . واما عکس های یادگاری .... بالاخره علی عمه مهری رو توی یک عکس پیدا کردم ! جمکران ******** هفته ی بعدشششش خمین عروسی داشتیم . این احمد رضا ی عشق خاله نرگس کوچولو یک پرتره خوشگل بامزه دایی علی
دایی مهدی هم در ماموریت به سر می بردند و توی عروسی هم نتونستند شرکت کنند. . خسته نباشند ! هر وقت یک لیوان نوشابه طلب میکند همراهش یک عدد قند هم میخواهد !!!! هر چه میگویم آقاهه تو کارخونه یک عالمه قند توش ریخته ، بخور ببین شیرینه ! انگار نه انگار . یک قلپ نوشابه را هورت میکشد و دنبالش خارات خارات قند میخورد . انگار دارد اعصاب من را می جود. یک نمیدانم دیگر هم این روزها ذهنم را در گیر کرده و آن اینکه همیشه دو نوشیدنی را با هم میل دارد .... میگوید ماءالشعیر و آب میخوام . باید هر دو را برایش بریزی و بیاوری آنجا که نشسته و مهیای نوشیدن است . نمیدانم چرا اینقدر نفس انسان تنوع طلب است ؟؟!! هر چه بزرگ تر میشوی تنوع طلبی و زیاده خواهی ات بیشتر میشود . انگار نمیداند که سیری در نخواستن است ... این نمیدانم در پی بحث های داغ بازار سکه و مسکن و شب عید و نامزد های انتخاباتی چند شغله است !!! بعد نوشت: ما اصلا برای مصارف روزانه نوشابه نمیخریم . نوشابه هایمان بازمانده میمانیهایمان است .از آنجا که به سلامت میهمانانمان ارزش می نهیم ! روز
های کودکی محمدحسین زودتر از آنچه فکرش را میکردم میگذرد و من تنها
میتوانم نظاره گر این روز ها باشم . فرشته ای که من به دنیا آوردمش چه زود
دارد قد می کشد و بزرگ می شود ، حرف میزند ،شعر میخواند و حتی اذیت و
لجبازی میکند . چه حسی است وقتی میبینم مصرانه و قلدرانه پای خواسته های حتی اشتباهش می ایستد ... دارد بزرگ می شود ! خودش با چوب کبریت مثلث و لوزی یا به قول خودش اوسی درست می کند ،با پنبه برف میریزد روی سر ماشین هایش و آدم برفی درست میکند ... دوچرخه
سواری میکند ، از هر بلندی ای که فکرش را بکنی خودش را بالا میکشد و
دلیرانه می پرد ، گاهی هم پایش درد می آید و گریه میکند .... دارد بزرگ می شود! وقتی مشغول بازی است و صدای کلید انداختن بابا می آید میگوید : اوه اوه ! بابا مَد . یا ... یا اباسض ! بابا مَد . ابالفضل پشت و پناهش .... ابروهای
بورش نمایان تر شده ، کمی لاغر تر ولی جاافتاده تر شده صورتش . موهایش را
که کوتاه میکنیم بوری اش نمایان تر میشود . قدش هم چند ماهی است که بلند تر
شده .مژه هایش ولی به همان بلندی قبل است . کودکی
که یارای نشستن هم نداشت حالا خودش کلی راه را پیاده گز میکند ، می دود ،
گاهی هم زمین می خورد . راه رفتنش در پیاده رو و خیابان را دوست دارم ، ولی
قدم های استوارش در "سبل السلام " را دوست تر دارم . طفلی که سه سال پیش خداند در دامنم نهاد و زندگیمان را سبز کرد ، ناباورانه دارد بزرگ میشود ... دارد مردی می شود برای خودش . پسرم بزرگ شو و بزرگ باش همچون آقایمان " علی "علیه السلام از اونجایی که من پسر شیفته ام و به نظرم این عکس ها خیلی با مزه بودند گذاشتمشون اینجا . البته یه کم کیفیتشون پایینه. چند تا عکس از یک پسر کچل تپلی.

برچسبها: کودک, لجبازی, خلاقیت, مادر صبور
ادامه مطلب


به محمد حسین که خیلی خوش گذشت ... کلی هم عروس تماشا کرد !!خاله سمیه و بچه هاش هم از کرمانشاه اومده بودند .


ادامه مطلب







